جیغ هایی در تاریکی.تنفر محض.علاقه به کشتن.علاقه به مرگ حقیقتی اشکار اما برای یک نفر پنهان انتقامی بد تر از قتل شاید با نوشتن عقده هام خلاص شن اما نمیشه فقط انتقام...................موضوع ربطی به من نداره نمیدونم چرا کلافم ای کاش از بچگی دخالت نمیکردم تا حالا تو این دردسر نمی افتادمو مجبور به انتقام نبودم
خدایا کمکم کن دارم عذاب میکشم التماس میکنم شوخی نیست واقعا دارم التماس میکنم با اینکه از التماس متنفرم.
حالا دیگه صدای جیغو دردو دوس دارم .اما برای یک نفر مرگ یک نفر را دوست دارم.
نمیدونم چرا اصلا چه ربطی به من داره؟؟؟ولی باید دردو عذاب کشیدنشو ببینم دارم خودمو مجبور میکنم که دخالت نکنم اما نمیشه.دارم میلرزم چرا؟؟؟؟خستم
دنیا خیلی بده خیلی .خدایا تو داری میبینی چی میکشمو چی مینویسم یا کاری کن دیگه فکر نکنم یا کاری کن بمیره مرگی همراه با عذاب
بعضی وقتا یهو میلرزم .قسم میخورم انتقام بگیرم قسم میخورم
جیغ هایی در تاریکی.........